سعی
داشتم کمی مسیر نوشته ها و کارهایم را تغییر بدهم. وقتی کسی عاشق سینمای وحشت باشد
چیزی جز قتل و اتفاقات عجیب و غریب آدم را به خود جذب نمی کند –البته شخصا تفاوت سینما
و واقعیت را حس کرده ام. و حالا قصد دارم در بین پست های وبلاگم نامه هایی ترجمه
کنم از قاتلین ریز و درشتی که یا هیچوقت دستگیر نشدند و یا خیلی از قتل هایشان را کسی
نتوانست ثابت کند. این به این معنی است که خیلی از زن ها و مردهای مقتول حتی بی
قاتل مشخصی بودند و دلیلش هیچوقت پیدا نشده. برای این پست، نامه ای آماده کردم
نسبتا قدیمی از قاتل زنجیره ای به نام «دیوید برکوویتز» معروف به «پسر سام» که به یک
افسر پلیس نوشته شده. این قاتل یکی از وحشتی ترین موجودات ایالات متحده ی آمریکا
است و اکنون در سن پنجاه و شش سالگی به حبس 365 سال در زندان محکوم است.
کاپیتان
«جوزف بورللی» از سازمان پلیس نیویورک یکی از اعضای اصلی گروه «اومگا» بود. گروه
اومگا از طریق معاون بازرس کل «تیموتی داود» برای پیدا کردن یک فرد روانی که در
محله های مختلف شهر با یک کالبیر دستی 44 زنان را می کشت نیرو جمع می کردند.
«قاتل
کالیبر چهل و چهار» به یک موضوع مهم خبری تبدیل شده بود و نام بورللی را همه جا
پخش کرد. در هفده آوریل 1977 او توجه ش به یک نامه ای جلب شد که در آخرین صحنه ی این
قتل ها برای او نوشته شده بود.

با غلط
املایی اصلی اش، نامه اینطوری خوانده میشد:
کاپیتان
جوزف بورللی عزیز.
من
واقعا ناراحت شدم وقتی تو من رو با لقب قاتل بیزار از زن ها [اینجا غلط املایی در
کلمه ی زنها دیده میشود] صدا کردی. من اینی که گفتی نیستم. اما آره من یه هیولام.
من پسر سام هستم [لقب آینده ی قاتل] من یه مقدار بداخلاق و عصبانی هستم.
وقتی
پدرم سام مست میشد خیلی خشن میشد. خانواده ش رو کتک میزد. بعضی وقتها من رو پشت
خونه با طناب میبست. وقتای دیگه هم من روی توی گاراژ زندانی می کرد. سام عاشق نوشیدن
خون بود.
پدرم
سام به من دستور میداد «برو و یه نفر رو بکش»
بقایاشون
پشت خونه مون بود. بیشترشون جوان بودند و بهشون تجاوز شده بود و سلاخی شده بودن.
خون شون خشک شده بود و حالا فقط استخواناشون باقی مونده.
بابا
سم من رو توی شیرونی هم زندانی می کرد. من نمی تونستم از شیرونی خارج بشم ولی از
پنجره ی شیرونی میتونستم جهان رو ببینم که داره حرکت می کنه.
من
خودم رو مثل یه بیگانه احساس می کنم. من روی یک موجی هستم که با همه فرق دارم. من
برنامه ریزی شدم برای آدم کشی.
به هرحال.
برای متوقف کردن من فقط باید منو بکشی. «به همه ی پلیس ها اخطار میدم» اول به من
شلیک کنید، شلیک کنید تا بمیرم؛ یا از راه من دور بمونید و یا کشته میشید.
بابا
سم الان دیگه پیر شده.اون به خون احتیاج داره تا دوباره جوونیش رو بدست بیاره.
تاحالا خیلی حمله ی قلبی داشته.بابا میگه: اوه. خیلی اذیتم میکنه. سانی بچه [سانی
بوی].
بیشتر
از همه دلم برای بانوی خودم تنگ شده. اون الان پیش بقیه ی زنها توی خونه ی مخصوص
مرده ها افتاده. ولی من بزودی اونو میبینم.
من یه
هیولام: یه شیطان. من یه کرگدن چاق هست (غلط املایی واژه کرگدن).
من
عاشق شکار هستم. خیابون ها رو می گردم تا یه بازی رویایی بدست بیارم. یه گوشت خوش
مزه. زنان ملکه وار (شبیه ملکه) از همه زیباتر هستن. این باید بخاطر آبی باشه که مینوشن.
من برای شکارکردن زنده م. زندگی من. خون برای بابا.
آقای
بورلی.قربان. من دیگه نمیخوام آدم بکشم. دیگه نه .ولی من باید "افتخاری برای
پدر باشم"
من میخوام
جهان رو دوست داشته باشم و با جهان عشق بازی بکنم. من مردم رو دوست دارم. من متعلق
به زمین نیستم.من باید برگردم به محل خودم.
به
مردم. من دوستتون دارم. و براتون آرزوی شادبودن میکنم. شاید که خدا شما رو در این
جهان و در جهان بعدی مورد رحمت قرار بده.
صفحه ی
دوم نامه از این قرار است:

نامه هیچ
اثر انگشت قابل استفاده ای نداشت. پاکت و ورق نامه همان طوری بود که همه ی مردم
استفاده می کردند و قاتل ها هم بعضی اوقات از این پاکت ها استفاده میکردند. این
نامه در اوایل ماه ژوئن(دوماه بعد از دیدن نامه) در روزنامه ها پخش شد و به این
شکل مردم قاتل را با لقب اصلی «پسر سام Son of Sam» شناختند.