تبليغاتX
In The Mouth Of Madness

In The Mouth Of Madness

یادداشت‌های رامتین ابراهیمی

پوستر کن 2009

و حالا هم در اینجا پوستر جشنواره‌ی کن امسال را گذاشته‌ام، پوستری که بسیار ساده و شاید خسته‌کننده طراحی شده باشد، اما طراح این پوستر «آنیک دوربان» از قرار دادن تصویر زنی مرموز که پشت به دوربین جایی را نگاه می‌کند (از فیلم «ماجرا»ی آنتونیونی) این است که این زن از پنجره‌ی جادویی سینما وارد دنیا شده. و این نمایش‌گر قدرت واقعی سینماست.

امسال یکی از پربارترین و هیجان‌انگیزترین سال‌های سینماست که اربابان سینما دوباره به صحنه بازگشتند.احتیاجی به دوباره گفتن نام آنها نیست و فقط باید چشم به راه این جشنواره ماند. شاید انتخاب کردن «الیزابرت هوپر» برای رئیس جشنواره آنهم در این سال سینما چیز خوبی در نیاید. یک مجله‌ی آمریکایی پیش‌بینی کرد که درصد کمی وجود دارد تا نخل طلا به فیلم‌سازان آمریکایی مانند «جارموش» و «تارانتینو» برسد و اینبار باید جایزه را دوباره در دستان هنری‌سازان اروپایی دید.

+   شنبه 19 اردیبهشت1388   -  رامتین ابراهیمی  | 

سعی داشتم کمی مسیر نوشته ها و کارهایم را تغییر بدهم. وقتی کسی عاشق سینمای وحشت باشد چیزی جز قتل و اتفاقات عجیب و غریب آدم را به خود جذب نمی کند –البته شخصا تفاوت سینما و واقعیت را حس کرده ام. و حالا قصد دارم در بین پست های وبلاگم نامه هایی ترجمه کنم از قاتلین ریز و درشتی که یا هیچوقت دستگیر نشدند و یا خیلی از قتل هایشان را کسی نتوانست ثابت کند. این به این معنی است که خیلی از زن ها و مردهای مقتول حتی بی قاتل مشخصی بودند و دلیلش هیچوقت پیدا نشده. برای این پست، نامه ای آماده کردم نسبتا قدیمی از قاتل زنجیره ای به نام «دیوید برکوویتز» معروف به «پسر سام» که به یک افسر پلیس نوشته شده. این قاتل یکی از وحشتی ترین موجودات ایالات متحده ی آمریکا است و اکنون در سن پنجاه و شش سالگی به حبس 365 سال در زندان محکوم است.

کاپیتان «جوزف بورللی» از سازمان پلیس نیویورک یکی از اعضای اصلی گروه «اومگا» بود. گروه اومگا از طریق معاون بازرس کل «تیموتی داود» برای پیدا کردن یک فرد روانی که در محله های مختلف شهر با یک کالبیر دستی 44 زنان را می کشت نیرو جمع می کردند.

«قاتل کالیبر چهل و چهار» به یک موضوع مهم خبری تبدیل شده بود و نام بورللی را همه جا پخش کرد. در هفده آوریل 1977 او توجه ش به یک نامه ای جلب شد که در آخرین صحنه ی این قتل ها برای او نوشته شده بود.

با غلط املایی اصلی اش، نامه اینطوری خوانده میشد:

کاپیتان جوزف بورللی عزیز.

من واقعا ناراحت شدم وقتی تو من رو با لقب قاتل بیزار از زن ها [اینجا غلط املایی در کلمه ی زنها دیده میشود] صدا کردی. من اینی که گفتی نیستم. اما آره من یه هیولام. من پسر سام هستم [لقب آینده ی قاتل] من یه مقدار بداخلاق و عصبانی هستم.

وقتی پدرم سام مست میشد خیلی خشن میشد. خانواده ش رو کتک میزد. بعضی وقتها من رو پشت خونه با طناب میبست. وقتای دیگه هم من روی توی گاراژ زندانی می کرد. سام عاشق نوشیدن خون بود.

پدرم سام به من دستور میداد «برو و یه نفر رو بکش»

بقایاشون پشت خونه مون بود. بیشترشون جوان بودند و بهشون تجاوز شده بود و سلاخی شده بودن. خون شون خشک شده بود و حالا فقط استخواناشون باقی مونده.

بابا سم من رو توی شیرونی هم زندانی می کرد. من نمی تونستم از شیرونی خارج بشم ولی از پنجره ی شیرونی میتونستم جهان رو ببینم که داره حرکت می کنه.

من خودم رو مثل یه بیگانه احساس می کنم. من روی یک موجی هستم که با همه فرق دارم. من برنامه ریزی شدم برای آدم کشی.

به هرحال. برای متوقف کردن من فقط باید منو بکشی. «به همه ی پلیس ها اخطار میدم» اول به من شلیک کنید، شلیک کنید تا بمیرم؛ یا از راه من دور بمونید و یا کشته میشید.

بابا سم الان دیگه پیر شده.اون به خون احتیاج داره تا دوباره جوونیش رو بدست بیاره. تاحالا خیلی حمله ی قلبی داشته.بابا میگه: اوه. خیلی اذیتم میکنه. سانی بچه [سانی بوی].

بیشتر از همه دلم برای بانوی خودم تنگ شده. اون الان پیش بقیه ی زنها توی خونه ی مخصوص مرده ها افتاده. ولی من بزودی اونو میبینم.

من یه هیولام: یه شیطان. من یه کرگدن چاق هست (غلط املایی واژه کرگدن).

من عاشق شکار هستم. خیابون ها رو می گردم تا یه بازی رویایی بدست بیارم. یه گوشت خوش مزه. زنان ملکه وار (شبیه ملکه) از همه زیباتر هستن. این باید بخاطر آبی باشه که مینوشن. من برای شکارکردن زنده م. زندگی من. خون برای بابا.

آقای بورلی.قربان. من دیگه نمیخوام آدم بکشم. دیگه نه .ولی من باید "افتخاری برای پدر باشم"

من میخوام جهان رو دوست داشته باشم و با جهان عشق بازی بکنم. من مردم رو دوست دارم. من متعلق به زمین نیستم.من باید برگردم به محل خودم.

به مردم. من دوستتون دارم. و براتون آرزوی شادبودن میکنم. شاید که خدا شما رو در این جهان و در جهان بعدی مورد رحمت قرار بده.


صفحه ی دوم نامه از این قرار است:

نامه هیچ اثر انگشت قابل استفاده ای نداشت. پاکت و ورق نامه همان طوری بود که همه ی مردم استفاده می کردند و قاتل ها هم بعضی اوقات از این پاکت ها استفاده میکردند. این نامه در اوایل ماه ژوئن(دوماه بعد از دیدن نامه) در روزنامه ها پخش شد و به این شکل مردم قاتل را با لقب اصلی «پسر سام Son of Sam» شناختند.

+   دوشنبه 7 اردیبهشت1388   -  رامتین ابراهیمی  | 

قابل مصرف ها(بدرد بخورها)

حالا بعد از گذشت چندین روز از پست قبلی می خواهم دوباره سراغ خبری بروم که شخصا برایم بسیار هیجان انگیز بود. این خبر چیزی جز ساخته شدن بزرگترین فیلم اکشن تاریخ سینما نیست. فیلم «قابل مصرف ها The Expendables » از «سیلوستر استالونه». استالونه بعد از ساخت «رمبو» در سال 2008 حالا در فیلم جدیدش از یک جین بازیگر پول ساز و درشت هیکل و واقعا اکشن کار دعوت به بازی کرد . فیلم جدید استالونه با خرج بسیار بالایی تهیه شده و پیش بینی منتقدها برای فروش فیلم در سینماهای آمریکا در سال آینده بالای 200 ملیون دلار است.

تاکنون تخمین زده شده بودجه ی فیلم به 60 ملیون دلار برسد و با حضور چنین بازیگرهایی که احتمال دارد اضافه هم بشود خرج نسبتا خوبی است. این بازیگرها قطعا بهترین قهرمان های اکشن 30 سال اخیر سینما هستند و دیدنشان در کنار یکدیگر واقعا لحظات خوبی را به بار می آورد.

بازیگران فیلم عبارت اند از: سیلوستر استالونه (همان راکی و رمبو، شخصیت محبوب دهه ی 80)، «میکی رورک» (که بعد از کشتی گیر چنان بازگشتی داشت که هنوز طوفان اش ادامه دارد)، «جیسون استاتام» (حالا که این نوشته را می نویسم فیلم « بی مصرف: ولتاژ بالا» از او در اکران است و شکست سختی خورده اما او همچنان اکشن کار محبوبی ست)، «آرنولد شواتزنگر» (که بعد از دوره ی طولانی غیبت با کمک استالونه برگشته. خبر همکاری او در قسمت بعدی رمبو نیز به تازگی پخش شده است)، «جت لی» ( آسیایی بودن این بازیگر به جهانی تر شدن این فیلم کمک بسیار می کند، به هرحال جت لی یک میمون پرنده است)، «استیو آستون» (هر از چند گاهی بازی های این کشتی کج کار را به طور اتفاقی می بینم، هنوز خشن و قدرتمند است)، «داریو ترجو» (که من هم اولین بار با او در تیزر حجوآلود ابتدای فیلم «وحشت سیاره» با نام مستعار «مچتی» یا همان «مشتی» آشنا شدم؛ او واقعا ترسناک است)، «بریتنی مورفی» (بازیگر مورد علاقه ی این روزها در نقش های دسته دوم. چهره اش توی «سین سیتی» نیز فراموش نمی شود(، «کاریسما کارپنتر» (بازیگر زن سریال های آمریکایی) و «دولف لاندگرن» (کمک یار رمبوی قدیمی و نفر دوم در اکشن های دونفره).

می بینید که لیست حاضر حاوی بزرگترین هاست و نیازی به توضیح بیشتری ندارد. داستان فیلم نیز درباره ی چند مزدور است که دعوت می شوند تا یک مرد بانفوذ آمریکایی را سرنگون کنند و از بین ببرند.

هرچند که سال 2010 که این فیلم پخش میشود سال مهم ترین فیلم ها خواهد بود و مانند امسال شاهد همکاری بسیار زیاد ستارگان و ابرستارگان با همدیگر است، اما این فیلم که مطمعنا فیلمی تاریخی خواهد شد ارزش وقت صرف کردن دارد. و بعد از پخش فیلم «آلیس در سرزمین عجایب» از «تیم برتون» که هزاران (و شاید میلیون ها) نفر منتظر دیدنش هستند در ماه مارس 2010 می توانید منتظر دیدن این فیلم باشید. فیلمی که با فاصله ی یک ماهه با فیلم تیم برتون در 21 آوریل 2010 پخش خواهد شد.

+   یکشنبه 6 اردیبهشت1388   -  رامتین ابراهیمی  |